|
صادقانه هدیه ای ناچیز به ساحت امام زمان(عج) درباره وبلاگ ![]() سلام این کلبه ی مجازیمو تقدیم امام زمان میکنم خوشحال می شم اگه نظر بدین دوباره مرغ دلم روی بام تنهایی به لب ترانه ی جانان من بیا دارد نگاه ملتمس و ابریم ببین یارا به راه مانده و دلشوره ی تو را دارد آخرین مطالب لینک های مفید چت باکس چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 :: 0:38 :: نويسنده : arezu
من از بیگانگان هرگز ننالم که هرچه کرد با من آن آشنا کرد
امام هادي مرا ببخش (پست جمعه موسم صلوات هر هفته آپ میشه ) ادامه مطالب را حتما بخوانید
ادامه مطلب ... دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 :: 22:33 :: نويسنده : arezu
عجله کنید....!! زود باشید وگرنه از دست میرهآ.........!!! ی پیشنهاد جالب .. اصولا ما آدما دوست داریم نظر دیگران رو راجع به خودمون بدونیم حالا پیشهادی که من براتون دارم اینه که می خوام یه پست جالب بزارم درمورد بچه های کلاس ..! بچه هایی که دوست دارن بقیه درموردشون نظر بدن بیان و اعلام وجود کنند بعد من به نوبت یعنی دو روز یه بار در مورد هرشخص همه پرسی میذارم پس منتظرم .... راستی هرکی دوست داره اولین نفر نویسنده وبلاگ (خودم ) برای همه پرسی باشه بهم اطلاع بدین
یا حق یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 :: 19:46 :: نويسنده : arezu
(مطمئنا تو این مدتی که باهم درس می خوندیم و می خونیم حرفهایی تو دل هممون هست که دوست داریم بهم بگیم ولی شرایط اجازه نداده (رودربایسی) حالا هرکی هر نظری درمورد کلاس داره بسم الله ...)
فقط قوانین نظر دهی یادتون نره که باید : ادب رو رعایت کنید از هم دلخور نشید حقیقت رو بگید. این دفعه در مورد حجاب حرف بزنیم.نظر خانوم ها نسبت به آقایون و مهمتر از همه نظر آقایون در مورد حجاب خانوم های کلاس )
برده داری نوین یعنی : لازم نیست شلاق بخوری مهم اینه که با متد و روشی که اونا تنظیم می کنند زندگی کنی !! جاهلیت نوین یعنی چی: همین که : مادری که بلد نیست فلسفه کامل حجاب رو به دخترش یاد بده(مادر چادری و دختر مانتویی) اینه که: غیر از مدل جدید گوشی و ماشین و فیلتر شکن حرفی تو جمعتون نباشه ! اینه که :طوری لباس بپوشی که از دور داد بزنه من یه عقده ای نیستم به من نگاه کنید !!!!ا از جاهلیت نوین همین بس بهتون بگم که پیامبر (ص) فرمودند: شما دیر یا زود در شرایطی قرار می گیرید که این شرایط ُ شرایط سخت جاهلیست و من میان دوجاهلیت برانگیخته شده ام که دومی از اولی سخت تر است .
عجیب است: وقتی خدا یک چیز را در قرآن می گوید ما به آن اعتقاد نداریم! ولی .... کافی است همان مطلب را نیوتون در قانون سومش بگوید! آن وقت به آن اعتقاد راسخ پیدا می کنیم
وقتی نیاز بشر را وادار می کند که نان از یتیم خانه بدزد! باید نیک پنداشت که "دزد" اشتباه چاپی کلمه "درد " است ! دکتر شریعتی شنبه سیزدهم اسفند 1390 :: 22:31 :: نويسنده : arezu
با علی در بدر بودن شرط نیست
ای برادر نهروان در پیش روست
همان هایی که در صفین پشت به علی کردند و در نهروان روبه رویش ایستادند کوردلانی بودند که فریب ظاهر زیبا و رنگین معاویه را خوردند و سادگی علی (ع ) را به معنی دشمنی با خود دانستند همچون اصغر فرهادی! یکشنبه هفتم اسفند 1390 :: 22:6 :: نويسنده : arezu
انتخابات مثل تنور می مونه
هر چی داغ تر باشه زود تر به ملت نون می ده سیخش هم برای کوری چشم دشمنان لازمه دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 :: 13:42 :: نويسنده : arezu
برای من که هنوز تلفظ عشق را نمی توانم
آیا خدا برایم معنایی خواهد یافت!
بهترین درس ها را در زمان سختی آموختم
دانستم صبور بودن ایمان است خویشتن داری یک نوع عبادت . فهمیدم ناکامی به معنی تاخیر است نه شکست .... خندیدن یک نیایش است و مودبانه ترین پاسخ من به خالقم ...
علم حجاب اکبر است .... علم نفس را تهذيب نميكند! ممكن است علم انسان را به جهنم بفرستد! حتي علم فقه و علم اخلاق مي تواند انسان را به جهنم بكشاند! تذكيه بر همه چيز مقدم است!!! امام خميني (ره)
یک روز عاقبت به تو تحمیل می شوم
یک نیمه ام که پیش تو تکمیل می شوم آن قدر آبروی تورا قرض کرده ام با ثروت بهم زده ام نیل می شوم از بس که روز و شب به خدا پشت کرده ام دارم شبیه ابرهه و فیل می شوم من.تو.حرم.کبوتر و باز هم منم حالا که از لبان تو ترتیل می شوم هر روز پر ز شیطنتم کنار تو آنجا که مات و ساکت و تعطیل می شوم یک غیر ممکن است مس و کیمیا گری با کربلا و لطف تو تبدیل می شوم
از قصه های مرده و راکت عبور کن گاهی تو چشم های مرا هم مرور کن یک شب به یاد این همه دلتنگی عجیب تنها ترین مخاطب شعرم! ظهور کن من با دلم به خاطر تو شرط بسته ام بگذار تا برنده شوم کم قصور کن آن قدر بچه بودن مرا به رخ مکش این دست و پای گمشده را هم صبور کن من ...من...تو را به خدا...دوست ... دارمت این واژه های یخ زده را جمع و جور کن
خدایا! من همانم که تو مهلتم دادی و به خود نیامدم . من همانم که تو مرا از چشم خود انداختی و اعتنا نکردم تو آن قدر با صبوریت مهلتم دادی و با پرده اغماضت گناهانم را پوشاندی که گمان کردم از دیدن من پرهیز میکنی و از عقوبت گناهانم اجتناب می ورزی انگار تو شرمسار منی....!!!
دعای ابوحمزه ثمالی
خداوند !!!! تو در آن بالا به قله ی الوهیت تنها چه می کنی ابدیت را بی نیازمندی بی چشم به راهی بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟ ای که تمام هستی از توست! تو خود برای که هستی؟؟؟
"دکتر شریعتی"
باز هم مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخر را بغض می خورم عمریست لبخندهای لاغرم را در دل ذخیره میکنم باشد برای هنگامه ی ظهورت
اللهم عجل لولیک الفرج
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 :: 13:15 :: نويسنده : arezu
هفته چهاردهم آنکه خندان گناه کند گریان وارد آتش خواد شد امام صادق (ع) جمعه موسم صلوات.... هفته های قبل در ادامه مطالب..... ادامه مطلب ... شنبه هشتم مرداد 1390 :: 19:42 :: نويسنده : arezu
مقام معظم رهبری: منتخبی از سخنان رهبر فرزانه انقلاب نمی دانم روایت از معصوم است یا عبارتی از غیر معصوم: هرچه هست عبارت حکمت آمیزی است که میگوید: "من از این که دعا از من گرفته شود بیشتر می ترسم تا این که اجابت از من گرفته شود." گاهی حال دعا از انسان گرفته می شود که این علامت بدی است اگر دیدیم در وقت دعا حوصله و نشاط نداریم علامت خوبی نیست و البته درستش می شود کرد. انسان می تواند با توجه به خدا و با التماس از او و با خواستن ُحال دعا را جدا از خدا بگیرد.
با جامه کبود و آبرویم راه می روم هر دم هزار کالا هزار حراجی رنگارنگ هریک به گونه ای اغواگر لبخند می زنند به من اما من تن نمی دهم به خواهش خناسان سوزن بیاورید این جامه کبود دگر نخ نما شده است....
باغبانی پیرم که به غیر از گل ها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است آدم خوب کم است عده ای بی خبرند عده ای کوروکرند دلم از این همه بد میگیرد و چه خوب است که آدمی میمیرد......
خوشا آنجا که دارد بویت ای دوست خوشا مردن به عشق رویت ای دوست خوشا روزی که اندازم ز شادی دلم را در کمند مویت ای دوست خوشا آندم که افتم زیر پایت شوم چون خاک پا در کویت ای دوست خوشا روزی که چون پروانه از شوق کنم پرواز شادی سویت ای دوست
اننتظار :!!!! یکی از عمیق ترین و زیباترین جلوه های روح فراری انسان است . تقصیر من است اینکه تو کم می آیی وقتی که شوم اسیر غم می آیی این جمعه و جمعه های دگیر حرف است آدم بشوم تو شنبه هم می آیی
دکتر شریعتی: چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه کمند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند
ادامه مطلب ... پنجشنبه پنجم خرداد 1390 :: 1:40 :: نويسنده : arezu
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور این دل غمدیده حالت به شود دل برمکن وین سرشوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باز باشد بر تخت چمن چترگل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
عمریست که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظراست تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم
جمعه سی ام اردیبهشت 1390 :: 19:22 :: نويسنده : arezu
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
اورا در آیینه بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان خواهم داد من همانم که بی نشان در بی کسی همگان دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم ویا رستگارم کن تاتورا که چون من هیچ کسی را بیابم تاباهم به مرز یکتایی برسیم و در یک قدمی پایان به سرِآغاز آغاز برسیم.......
ادامه مطلب ... دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 :: 23:58 :: نويسنده : arezu
شهید دکتر مصطفی چمران ای خدا! من باید از نظر علم از همه بهتر باشم تا مبادا که دشمنان از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده اند و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه ی آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم/
ادامه مطلب ... این قسمت از وبلاگم رو می خوام اختصاص بدم به شما عزیزان
لطفا اگه مطالب جالب دارید برام بزارید تا بتونم تو این قسمت استفاده کنم با تشکر: ماه،بی نور جمالت مانده دنیا در هیاهو شب سکوتی سرد دارد یاس و نرگس بی تو بی بو مغزها خالی،شکم پر چشم هامان بی تبلور شب که می آید به پایان پس چرا سر ها به آخر؟ استخوانی در گلویم گیر کرده ارزش انسانیت تغییر کرده بار سنگین گناه و غفلت من رهبرم سید علی را پیر کرده نفسمان دارد به شیطان ها سواری می دهد شاد بودن معنی بی بند وباری می دهد بی حجابی با کلاسی،با حجابی املی
ادامه دارد..... سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 :: 16:12 :: نويسنده : arezu
خدا کند که بیایی چه انتظار عجیبی! توبین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجبب تر که چه آسان.نبودنت شده عادت نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گوییم:خداکند که بیایی
ادامه مطلب ... باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم شد شد ُاگر نشد دهنم را عوض کنم شعرم به ذوق توگر باید عوض شود باید تمام آنچه منم را عوض کنم هرشب میان مقبره ها راه می روم شاید هوای زیستم را عوض کنم گاهی برای خواندن یک شعر لازم است روزی سه بار انجمنم را عوض کنم ا ز هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام آنگاه مسیر آمدنم را عوض کنم در راه اگر به خانه ی دوست سر زدم باید که شکل در زدنم را عوض کنم پیراهنی به غیر غزل نیست در برم گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم دستی به جام باده و دستی به زلف یار پس من چگونه پیراهنم را عوض کنم دارد قطار عمر کجا می برد مرا یارب عنایتی تا رهم را عوض کنم ورنه ز قول مرگ روزی هزار بار مجبور می شوم کفنم را عوض کنم
موضوعات پيوندها
لینک های مفید |
||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
|